محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
14
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
به تو باز مىگردانيم و از پيامبران قرار مىدهيم » . « 1 » البته كسانى اين شيوه استدلال را درست نمىدانند و مىگويند ، آن وحى كه به مادر موسى شده ، نه از راه آمدن فرشته ، كه از راه الهام بوده است و از اين روى نمىتوان را نبى شمرد ، چرا كه اين گونه وحى به زنبور عسل نيز شده است ، در اين آيه : « و پروردگار تو به زنبور عسل وحى كرد كه از كوهها و درختها و آنچه براى تو مىسازند ، خانه برگير » « 2 » كه زنبور عسل را نمىتوان از اين روى كه به او وحى ( - الهام ) شده ، نبى خواند . « 3 » و اما فخر رازى در اثر خويش التفسير الكبير مىگويد : مريم نبى نبوده است ، از اين روى كه خداوند فرموده است : « و ما پيش از تو جز مردانى نفرستاديم كه به آنان وحى كرديم » و اگر چنين باشد ، آمدن جبرئيل نزد مريم يا نشان كرامت او بوده است . - از ديد كسانى كه كرامت را براى اوليا درست مىدانند - ؛ يا پيش درآمدى براى آمدن عيسى - و اين از ديدگاه ما و كعبى ( يكى از معتزليان ) مىتواند درست باشد - ؛ و يا معجزهء زكريا بوده است . كسانى نيز آمدن روح نزد مريم را چيزى همانند وحى به مادر موسى پنداشتهاند ، يعنى گونهاى الهام و در دل افتادن . « 4 » قاضى عياض نيز از جمهور فقيهان آورده است كه مريم نبى نبوده است . نووى نيز در الاذكار از امام الحرمين نقل كرده است كه همهء فقيهان بر نبى نبودن مريم همراىاند و اين سخن را در كتاب شرح المهذب به جماعت فقها نسبت داده است . از حسن بصرى نيز آوردهاند كه هيچ نبى در ميان زنان و حنيّان نبوده است . « 5 » 4 . وظيفههاى پيامبران در قرآن كريم و سنّت پاك نبوى آشكار و بىپرده از وظيفههاى پيامبران و اهداف آنان ، سخن به ميان آمده است ، به گونهاى كه خداوند متعال برجستهترين و پاكترين واجبات و وظيفهها و گرامىترين هدفها را به آنان سپرده است ، اينك برجستهترين آنها :
--> ( 1 ) . « وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ » ( سورهء قصص ، آيهء 7 ) . ( 2 ) . « وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ » ( سورهء نحل ، آيهء 68 ) . ( 3 ) . محمد على صابونى ، همان ، 10 . ( 4 ) . تفسير فخر رازى ، 3 / 54 . ( 5 ) . فتح البارى ، 6 / 471 ، 473 ؛ عمر سليمان اشقر ، الرسل و الرسالات ، كويت ، 1985 م ، 86 - 89 .